تقدیم به !!!
در سرا پرده اسرار که دانست که از بهر کدامیم
در همان لحظه دیدار که دانست که از عشق کدامیم
در گریه شمع از شب تار از دل شیدا به کجایید
بیایید که با مرهم دل از یار هویدا به کجایید
بیایید بیایید
نوشته شده توسط zizi در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت
به نام او
شاید نتوان چیزی گفت و چیزی شنید
شاید نتوان حرفی زد و سخنی بر زبان آورد
شاید به آسمان خیره هستی ولی نظاره گر زمینی
شاید در خیال خود به سوی پرواز ابدیت در راهی
شاید با دیگران هستی و با هیچکس نیستی
شاید همه چیز برای یک روز خوب وجود دارد
شاید شاید شاید شاید شاید شاید شاید
نوشته شده توسط zizi در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به هیچکس جز او !!!
میتوان از خنده ها کوهی بنا کرد و گریست
میتوان از مردمان آهنگ فریادی شنید
میتوان با عشق از دنیا گذشت
میتوان با عشق از دریا گذشت
میتوان شاید توانا هرکه هست
با توهم من میتوانم عشق را هدیه کنم برخاک سرد
نوشته شده توسط zizi در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 2:3 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به تو
به دنبال تو میگردم
تو با من باش میدانم تو میدانی نمی دانم
ولی از عشق میفهمم که می دانم نمی دانی
نوشته شده توسط zizi در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به تو که نمی دانی چرا تنهایی!!!
صفای دل پریشانی نگاه سرد دلدارم
به آن سوی ترنم ها بخوانم خوب میدانم
که با مرگم نمی داند که بگریزد و یا با درد بستیزد
ولی شاید برای با تو بودن راه را هموار سازد
از برای گریه کردن شمع باشد تا بسوزد
شاید اما رنگ بازد ....
نوشته شده توسط zizi در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
بمیرید
از این عشق از این ساکت مواج با درد بمیرید
از روز برای غم فردا از لذت ایام با هرکس و هر چیز که دارید بمیرید
از ناله سردی که روا داشته اید از داغ شقایق به این ساز بمیرید
از خواب خوش مستی دیدار در آغوش همان یار بمیرید

تقدیم به تو که میخواهی بمانی!!!!
نوشته شده توسط zizi در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به تو که نمیدانی !!!!
اولین صفحه روزگار عشق ندیدن و دیدن تا حد کمال
دیدن برای ندیدن به مثال شنیدن و لب فرو بستن است
بدان که در اولین مرحله عشق
ندانستن بهترین شیوه شیدایی است
و بدانید که گفتن سزاوار سکوت
و نیایش مرحله غرق شدن در ره دوستی است
******************************************
بدان که در دوست داشتن دیوانگی شرط عشق است
******************************************
نوشته شده توسط zizi در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به سکوت که واژه مهربانی است
**********************************
رسم پیغام وخبر نیست مصیبت این استبه دیاری که سفر کرد ،سفر کرده ما
به چه پیغام کنم خوش دل آزرده خویش
از که پرسم سخن یار سفر کرده خویش
یاد و صد یاد از آن عهد که از صحبت یار
خاطری داشتم از عیش جهان برخوردار
**********************************
یار اگر هست به هر جا که روی گلزار است**********************************
نوشته شده توسط zizi در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به ...!!
زدستم برنمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمیخواهم که روی هیچکس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین در افتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
*****************************************************
از مردمک چشم بیاموز دیدن همه کس را وندیدن خود را
*****************************************************
نوشته شده توسط zizi در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به بهترین من
سالها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
در امتداد لحظه ها به کدامین خاطره مینگری؟
به اشک سرازیر شده کدامین عشق چشم میدوزی؟
بمان زیرا که در آن صفایی است بی همتا
تقدیم به او ...
نوشته شده توسط zizi در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

zizi
شخص یا فرد مورد نظری نیست هرکسی میتواندباشد وشاید هم هیچ کس نیست چون تا حالا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY