این قطعه در تاریخ ۱۶/۴/۸۰ نوشته شده
زمین دیوار ننگ آرزوهای غریب و بی دریغ نامه اعمال من
سکوتی سرد وسرگردان رمید از پهنه دردم
ومن غمگین و ناراحت بیاد مادر سرگشته اسکندر افتادم
که از فریاد چون دردش چنان سازی جهان میزد
که از دردش برون می رفت جانانش
پس ای یاران بی درمان از این سردی برون آیید
تا دامن به آزار کسی دارید از این درمان برون آیید
تا از بی کران مردان این دنیا به خود نالید
چنان چون مادر سرگشته اسکندر والای انسانی.........

تقدیم به نگاه گریان تو ......
نوشته شده توسط zizi در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به تو که شاید ندانی کیستی؟؟؟
چشمان زیبای تو را بر سینه من حک کرده ام
چون بوسم آن چشم سیه من عاشق رویت شوم
آغوش من بازیچه لبهای آتشناک توست
خود حال من را دیده ای از دیگران پرسش مکن؟؟

به تو می اندیشم ......؟؟؟؟
نوشته شده توسط zizi در جمعه چهاردهم بهمن 1384 ساعت 21:0 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به تو که خوب میدانی کیستی؟!
پنهان نتوان نکرد سر درون را
ای آنکس که از همه آگاه تری به گوش باش
و ببین که .......

به تو تقدیم کردم وبه تو......
نوشته شده توسط zizi در پنجشنبه ششم بهمن 1384 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

zizi
شخص یا فرد مورد نظری نیست هرکسی میتواندباشد وشاید هم هیچ کس نیست چون تا حالا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY