تبليغاتX
 zizi

zizi

دلم تنگ است و میدانم از این تنگی نمی میرم

چشم گریان

تقدیم به تو که شاید ندانی ؟؟

گر زبانم را نمی بینی نگاهم را ببین

چهر ه درد آلود و چشم بی گناهم را ببین

گر نمی دانی که روزم در غمت چون بگذرد

یکشب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را ببین

تقدیم به کسی که...... !!!!!!!!!!!!!!!

تقدیم به تو ؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط zizi در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


ترس

تقدیم به دوست گمنام خودم!!!!!

بعضی از ما از حقیقت اینکه می توانیم باشیم هراسانیم

و بسیاری از ما از آن چیزی می ترسند که دارند

شاید بیشترین حالت ترس در وجود کسانی است که نمی ترسند

از آن چیزی بترسید که نمیدانید ......

دوست گمنام من خودت را معرفی کن

شاید......


 

نوشته شده توسط zizi در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 19:5 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

                              تقدیم به تو شاید گمنام نمانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   

             بعضي وقتها آدم دوست داره چيزي را بدونه كه به نفعش نيست!!!!

                                دوست دارم...

           نپرس چرا چون نميتونم جواب بدم.چون دوست داشتن دليل نداره.

                حالا اگرم بپرسی چقدر دوست دارم بازم نميتونم جواب بدم!

         يعنی ايندفعه جوابتو نميدونم! اخه اونقدر دوست دارم که اندازه نداره!

                    پس نپرس چقدر!  نپرس از چی من خوشت مياد...

         چون تو کلاً دوست داشتنی هستی! و من همه چيزت رو دوست دارم..

پس توام منو دوست داشته باش و قدر ........

 تقديم به كسي كه خود ميداند .....

 


 

نوشته شده توسط zizi در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت


تقديم به دوست گمنام من؟؟

با سلام بعد از نزديك به ۳ سال من دارم مي نويسم

واين نوشته را تقديم پاكترين نگاه پرسشگر تو ميكنم!!!

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود، توي دنياي شما ، توي اوج خنده ها ،

در نگاه بي نسيب سايش شما ، اون طرفتر از صداي آّب ،

 روي شانه سكوت ، خارج از هواي صاف ،

 چشمه زمين و آب بي نشان از اين صفاست

گريه و نهيب و عشق ،خاطر و سرود ناب

گريه اي به رنگ آب پاك و صاف ،پس چرا به من نگفت:

هاي هاي گريه مانع از صداي او

خنده اش به سان تير سرد ساكت و خموش

چشمهايش در ترنم خيال  با صفاي دل بگفت :

من به سان آسمان همچو گريه ي نسيم

من همان خيال تو ،تو به سان آن نسيم

پس همي بگويمت من به تو نگفته ام :

دوستت دارم بي دريغ

تقديم به تو ؟؟؟!!!

بعد از اين خواهم نوشت و خواهم سرود به ياد ......

دوست گمنام من لطفا خودت را  معرفي كن ؟؟؟

تنهاترين تنهاي من


 

نوشته شده توسط zizi در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 0:1 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting